عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

661

زبدة التواريخ ( فارسى )

شعر هركه كارى كند كه بد باشد * دشمن روزگار خود باشد سواى كار نيك به كارى نيايد سوء اعمال و قبح افعال سبب و بال و نكال مىگردد . شعر آن خرد دادت خدا كز عدل دانى ظلم را * عدل مىبايست كردن چونكه بودى بر سرير ظلم كردى ، عدل مىدارى طمع اينت محال * شربتى دادى به حلقان هم از آن شربت بگير چون اين جواب به دو رسيد از حيات مايوس گشت . بعد از آنكه روزى چند بر معاملهء او بگذشت و وجهى چند فرود آورد ، پناه به نواب مهد عليا ( 1 ) - خلد الله سلطنتها - برد و خدام آن حضرت را شفيع انگيخت . هرچند اين معنى نسبت به مزاج شريف حضرت مخدوم و مخدوم‌زاده عالميان - خلد ملكه - در اوايل حال چنان بود كه كسى زلزله را به فشردن قدم ساكن گرداند يا دريا را به انباشتن تخويف كند ، فاما در آخر حال از بسيارى تضرع و ابتهال و تخشع و اذلال و شفاعت شفعا « العفو عنه القدره » « 1 » را كار فرموده دل رحيم آن حضرت مايل به عنايت او شد و فرمود تا بند او برداشتند . فاما آنچه تقبل كرده بود ، به ميعاد مقرر مطالبت مىنمودند و همچنان به قسط فرود مىآورد . بدين مقدار تربيت ، باز در هوس وزارت نه شب مىغنود و نه روز مىآسود . نايرهء حرص و هيجان آتش طمع چنان غالب داشت كه ملك عالم با سرها در معده او منهضم ( 2 ) بود ، نهنگ آز و مور حرص او هنوز دهان طلب برهم نمىنهاد . اكثر وجوهاتى كه به ديوان فرود آورد از طيارات « 2 » برانگيخت پيش كسانى كه از او متوهم بودند ، مىفرستاد و مىطلبيد . بعضى كه نقد نداشتند

--> ( 1 ) . در هر نسخه : اعلا . ( 2 ) . ل : منهزم . ( 1 ) عفو آن است كه هنگام توانائى گذشت كنند . ( 2 ) طيارات : حقى كه سلطان در تصاحب اموال بيصاحب ، فراريان ، غايبان و مالهاى گمشده داشت ، درآمد تصادفى ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) .